پیش به سوی خوشبختی
چگونه آن زن بر ملالت غلبه کرد؟
من زنی را میشناسم که پنجاه سال از سنش می گذرد.او خسته،کوفته،بدبین و ملول بود و بطور دائم درباره ی دردها و ناراحتی های خود صحبت میکرد.من به او گفتم چند روز به خود مرخصی بدهد و به استراحت بپردازد،او با اعصاب خرد شده که منتج به بیخوابی گشته بود خود را خسته نموده بود.به علاوه ذهنش که سرعت سیر نزولی را طی می کرد،روی شاخسار زندگی پژمرده میشد.طبق پیشنهادم او شروع به بررسی و تحقیق درباره گل ها نمود و در این اثنا استعداد او در موسیقی نمایان شد و شروع به نواختن پیانو نمود و نزد استادی که او را تشویق می کرد به نواختن پیانو ادامه بدهد،نواختن پیانو را فراگرفت.بدین ترتیب بود که او مجذوب زیبایی گلها شد وبه باغچه ی خود سروسامان داد و درنتیجه پیداکردن سرگرمی های جدید،از او دعوت شد درباره ی هنر گل آرایی به سخنرانی بپردازد و برای مهمانان همسرش پیانو بنوازد.اکنون او از آزاد کردن شکوه زندانی شده خود لذت فراوان می برد.او به این راز پی برده است که با توسل به تکنیک شگفت انگیز مجذوب شدن به زیبایی و نظم و ریتم میتوان آشفتگی های درونی را برطرف کرد.به عبارت دیگر به این حقیقت پی برده است که وقتی ذهنی روی نظم و زیبایی متمرکز شود،تغییر ماهیت داده و روح تازه در آن دمیده میشود و این دگرگونی باعث فراهم آمدن موجبات شفایافتن شخص میگردد.
راز بازیابی تندرستی
در طی سفری که چند ماه پیش به سانفرانسیسکو نمودم،برای عیادت یکی از دوستانم به بیمارستانی رفتم،دوستم مبتلا به عفونت کلیه شده و قلبش هم صدمه دیده بود.او به من گفت:((من در این بیمارستان زیاد نخواهم ماند.زیرا هم اکنون خود را بطور دائم پشت میز دفتر کارم می بینم.همچنین خود را در خانه کنار فرزندانم مشاهده می کنم.ذهنا هم مشغول انجام کارهایی هستم که چنانچه سالم می بودم،انجامش می دادم.این یک حق الهی است که من سالم باشم و سالم باقی بمانم و اطمینان دارم سالم هم باقی خواهم ماند.))این مرد فقط ده روز در بیمارستان ماند.در حالیکه به من گفتند،قرار است مدت شش هفته بستری باشد.دکتر پس از ده روز اعلام کرد که سلامتی او کاملا بازگشته است.سپس اضافه کرد،که چون میل شدید داشت که تندرستی او بازگردد.طبیعت طبق میل او به عکس العمل پرداخت.....
چگونه سرطان به سرعت ناپدید گردید؟
اخیرا از یکی از اعضای موسسه مان نامه ای دریافت داشتم که در طی آن اظهار داشته بود:
((بیماری من سرطان پوست تشخیص داده شد.من به خود گفتم از سرطان نمی ترسم زیرا می دانم که او قدرتی ندارد.من دریافته ام که سرطان محصول اندیشیدن به طرز غلط است و قدرتی ندارد به حیات خود ادامه دهد.ظاهر شدن آن به روی پوستم به منزله ی پایان یافتن حیات اوست.من اکنون از خدایی که در کنار من است،تجلیل میکنم و می دانم افکار کمال و جمال او در هنگامی ظاهر می شود،ناخوشی را هم پایان میدهد.من به این نوع طرز تلقی ادامه دادم و سرطان هم به سرعت ناپدید گردید.من فقط دوبار در بیمارستان تحت درمان قرار گرفتم در حالیکه پیش بینی میشد جهت درمان باید برای مدتی بستری باشم))برخورد این شخص با ناخوشی صحیح بود.او ترس از سرطان را بطور کامل از ذهن خود زدود و سپس به کمال خداوند ایمان آورد.به علاوه او در عالم تصور پزشک خود را مجسم کرد که به او می گوید:((شما کاملا درمان یافته اید))وتصویری که او در عالم تصور مجسم نمود،در ضمیر باطنش نفوذ کرد.
پیروزی فوتبالست افلیج
یک بار یک فوتبالیست به من گفت:((من درست سه ماه فلج و در بیمارستان روی پشتم خوابیده بودم.در طول ایامی که در بیمارستان بودم در عالم تصور مجسم میکردم که در میدان فوتبال بازی می کنم.بنابراین صحنه ی فوتبال را می دیدم و قلبا احساس می کردم بطور موقت در بیمارستان خواهم بود)).او به طور شگفت انگیزی شفا یافت.راز شفا یافتن او هم این بود که در هنگامی که معلول بود،ذهنا همیشه تصور میکرد که ذهنش و جسمش در میدان بازی زندگی به طور کامل وبدون نقص کار میکند. چنانچه او میگفت:من مبتلا به فلج شده ام و شفا نمی یابم،معالجه فایده ای ندارد.بدون شک او همچنان در حال فلج در بیمارستان به سر میبرد.
بیدار و زنده باشید
مارک تواین اظهار میدارد:"اقبال به سراغ هر کسی می آید و دق الباب میکند.ولی در بسیاری از موارد،وقتی که او در میزند،صاحب خانه در سالن همسایه است و یا اینکه صدای زنگ را نمی شنود." یک مرد باید همیشه بیدار و گوش به زنگ باشد تا از فرصت هایی که در اطرافش پخش است استفاده کند.او نباید انتظار داشته باشد در حالیکه سست و تنبل در جایی افتاده،پاداشی به او داده خواهد شد.
علت و معلول یکی هستند.
گفته ی معروف:"یک شخص همچنان است که در قلبش می اندیشد".آری انسان همان است که در طول روز می اندیشد و اخلاق او مجموع کل طرز تفکر اوست.شادی و درد آدمی چیزی غیر از انعکاس طرز تفکر روزانه ی او نیست و بدین ترتیب است که یک شخص ممکن است در زندگی خود تجارب شیرین و تلخی را بیاموزد.
افکار خوب،میوه ی خوب به بار می آورند و افکار بد،میوه ی بد.این سرنوشت بیدادگر نیست که یک مرد را به زندان و یا به دارالمساکین روانه میکند.تفکر بد،دیدن رویاهای مخرب و جنایتکارانه است که در خفا در قلبش رشد و اورا سرانجام به چنین سرنوشتی دچار می کند.وقتی که این نوع افکار به حد اشباع در ضمیر باطن جای گرفت،بر طبق نقشی که تفکر منفی پدید می آورد،بصورت تجارب بدون واقع در می آید
منبع:معجزه قدرت فکر.
ترجمه، فرهاد مهرین


